جست و خیز
مترادفها
جنب و جوش، تحرک
متضادها
سکون
لغت نامه دهخدا
جست و خیز. [ ج َ ت ُ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) برجستن و برخاستن. ( آنندراج ):
زمین گیری سلیم از ضعف پیری یاد ایامی
که جست و خیز در صحرا به آهو یاد میدادی.سلیم ( از آنندراج ).- جست و خیز کردن؛پای کوبی کردن. بر پای جستن. از جای بنشاط برجستن.
فرهنگ معین
(جَ تُ ) (اِمص. ) پرش.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جستن و خیز برداشتن پرش.
جمله سازی با جست و خیز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به اضطراب سپند و به بی قراری دود به رقص شعله و انداز جست و خیز شرار
💡 خرمن من پیش پیش برق دارد جست و خیز می گریزد در ته آتش سپند از دانه ام
💡 می درآید دل به جست و خیز از پیغام وصل پاسبانان می کنند از مژده انعام رقص
💡 فعالیت و جست و خیز رادوست دارد. گاهی اوقات به تعلیم و آموزش علاقه نشان میدهد و از کشتی گرفتن و مبارزه لذت میبرد.
💡 اجرای نمایشی حیوانات یا جست و خیز سگها فیلم مستند، صامت، سیاه و سفید و کوتاه بریتانیایی به کارگردانی بیرت ایکر. این فیلم محصول سال ۱۸۹۵ میلادی است.
💡 شکست خورده و پهلوان پیروز با جست و خیز میدان را طی میکند و گاهی درمیان جمعیت دوران میزند