جان بین

لغت نامه دهخدا

جان بین. [ جام ْ ] ( نف مرکب ) آنکه جان را بیند. مجازاً واقعبین، حقیقت بین:
دیدن روی ترا دیده جان بین باید
وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است.حافظ.، جانبین. [ ن ِ ب َ ] ( ع اِ ) طرفین. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تثنیه جانب در حالت نصبی و جری. دو طرف. دو جانب: بخفض جناح ذلت پیش آیی و به استمالت خاطر و استقالت از فساد ذات البینی که در جانبین حاصل است مشغول شوی. ( مرزبان نامه ). اسباب قرابت میان جانبین مؤکد است. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 403 ). از جانبین در آن محاربت جد بلیغ نمودند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 18 ). خلقی بسیار از جانبین بفنا رسیده. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 416 ). در باب موافقت جانبین سعی بلیغ نموده. ( حبیب السیر ج 3 ص 179 ). رجوع به جانب شود.

فرهنگ فارسی

آنکه جان را ببیند
طرفین

جمله سازی با جان بین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همه جان بین که جان دیدار شاه‌ست حقیقت دان که جان نور اله‌ست

💡 در آخر جمله جان بینی تو ای یار نظر کن نقطه را با دید پرگار

💡 جانا به خرابات آ تا لذّتِ جان بینی جان را چه خوشی باشد بی‌صحبتِ جانانه؟

💡 نهان شو عشق را اینجا عیان بین تو عشق اینجا نمود جان جان بین

💡 فنا شو در دل خاک و عیان بین پس آنگه شو محیط و جان جان بین

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز