تهیم
لغت نامه دهخدا
تهیم. [ ت َ هََ ی ْ ی ُ ] ( ع مص ) برانگیختن کسی را بر عشق و شیفتگی. ( اقرب الموارد ). || رفتن به رفتاری نیکو. ( از اقرب الموارد ). رفتاری است نیکو. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
تهیم. [ ت َ ] ( ع ص ) تهمت نهاده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
تهمت نهاده
جمله سازی با تهیم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هفت دریا گر بجوشد ما چو گوهر در تهیم نُه فلک گر آب گردد ما چو روغن بر سریم
💡 من با تو قالب تهیم سوی من ببین از شرم اگر تو روی به دیوار میکنی
💡 خیز و بیا بنزد من کن تهیم ز خویشتن دشمن جان من منم هست عدو کنایتی
💡 منطقه تهیم با ویژگیهای جغرافیایی خاص خود، همواره در نوشتههای تاریخنگاران باستان به عنوان منطقهای مهم و استراتژیک در شبه جزیره عربستان یاد شده است.
💡 گردشگران و پژوهشگران در جستجوی کشف آثار باستانی و فرهنگهای فراموش شده در نواحی مختلف منطقه تهیم هستند تا تاریخ آن را بازسازی کنند.
💡 شرایط اقلیمی گرم و خشک در نواحی تهیم باعث شده است که شیوه زندگی و معماری مردم در این نواحی با سایر مناطق متفاوت باشد.