تر دامنی

لغت نامه دهخدا

تردامنی. [ ت َ م َ ] ( حامص مرکب ) ملوثی. گناهکاری. معیوبی. ( شرفنامه منیری ). گناهکاری و فاسقی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). گناهکاری وفاسقی و فسق و زناکاری. ( ناظم الاطباء ):
وآنجا که نور عارض او پرده برگرفت
تردامنی بود که دم از صبحدم زند.خاقانی.بر پی دونان شوی از پی دون همتی
باز مرا ذم کنی از سر تردامنی.خاقانی.چه عذر آرم از ننگ تردامنی
مگر عجز پیش آورم کای غنی.( بوستان ).

فرهنگ فارسی

ملوثی گناهکاری معیوبی. گناهکاری و فاسقی. گناهکاری و فاسقی و فسق و زنا کاری.

جمله سازی با تر دامنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به بدنامی برآمد نام خسرو از پی دیده نه یک تر دامنی دارد که صد دامن تری دارد

💡 چو آب از سوز شوقش چاشنی برد بیک آتش ازو تر دامنی برد

💡 تو بر روی دریا قدم چون زنی چو مردان، که بر خشک تر دامنی

💡 رو که در این راه تو تر دامنی گویی در آب روان چینه‌ای

💡 برهم دریده پرده ز تر دامنی چشم کو را به دست ابر گریبان گرفته‌ام

💡 دامن آلوده شست اشک پشیمانی مرا حاصل از تر دامنی شد پاکدامانی مرا

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز