تخت و تاج

لغت نامه دهخدا

تخت و تاج. [ ت َ ت ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) سلطنت و پادشاهی. تاج و تخت. فرمان روایی:
مخالف خرش برد و سلطان خراج
چه اقبال بینی در آن تخت و تاج.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ فارسی

سلطنت و پادشاهی تخت و تاج فرمان روایی.

جمله سازی با تخت و تاج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آب در چشمش نمی گردید از حسرت، اگر خویش را گوهر نمی کرد آشنا با تخت و تاج

💡 يوسف گفت: من خدا و تو را شاهد مى گيرم كه تمامىاهل مصر را آزاد كرده و اموال ايشان را به ايشان برگرداندم، و همچنين اختيارات و سلطنت ومهر و تخت و تاج تو را نيز به تو برگرداندم، بشرطى كه جز به سيرت من نروى،و جز به حكم من حكم نكنى.

💡 باری اندر ملک داری درّ عدل و داد سفت هم به نام نیک‌، تخت و تاج را بدرود گفت

💡 پس از مرگ امیرحبیب الله خان پسر سومش، امان‌الله خان تخت و تاج پدر را تصاحب کرد. و به عنوان شاه افغانستان پذیرفته شد.

💡 مسند جم تکیه گاه گرد نسیان است و بس پادشاه بیکسی را تخت و تاج دیگر است

💡 پس از مرگ امیر حبیب‌الله خان پسر سوم او، امان‌الله خان تخت و تاج پدر را تصاحب کرد. و به عنوان شاه افغانستان پذیرفته شد.

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز