لغت نامه دهخدا
تحاتت. [ ت َ ت ُ ] ( ع مص ) فروریختن برگ از درخت. و منه الحدیث: تحاتت عنه ُ ذنوبه؛ ای تساقطت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || تحاتت دندانها؛ تآکل آنها. ( از قطر المحیط ). فروریختن و کرم خوردگی دندانها. و رجوع به تحات شود.
تحاتت. [ ت َ ت ُ ] ( ع مص ) فروریختن برگ از درخت. و منه الحدیث: تحاتت عنه ُ ذنوبه؛ ای تساقطت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || تحاتت دندانها؛ تآکل آنها. ( از قطر المحیط ). فروریختن و کرم خوردگی دندانها. و رجوع به تحات شود.
فرو ریختن برگ از درخت یا تحاتت دندانها تاکل آنها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ان المسلم اذا توضا و صلى الخمس تحاتت خطاياه كما تحاتت الورق؛
💡 در حـديـثـى (عـبـاس ) عـمـوى پـيـامـبـر (صـلى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) از آن حـضرتنـقـل مـى كند كه فرمود: اذا اقشعر جلد العبد من خشية الله تحاتت عند ذنوبه كما يتحات عنالشجرة اليابسة ورقها: (هنگامى كه بدن بنده اى از خوف خدا لرزان شود گناهش فرومى ريزد همانگونه كه برگ خشك از درختان ).
💡 ان المسلم اذا توضا فاحسن الوضوء ثم صلى الصلوات الخمس تحاتت خطاياه كماتحاتت هذا الورق؛