تحات

لغت نامه دهخدا

تحات. [ ت َ حات ت ] ( ع مص ) پوست بازکنده شدن. || خراشیده شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || فروریختن و پاشیده شدن برگ از شاخه. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || تحات دندانها؛ تأکل آنها. ( از اقرب الموارد ). فروریختن و کرم خوردگی دندانها. و رجوع به تحاتُت شود.

فرهنگ فارسی

پوست باز کنده شدن یا خراشیده شدن یا فرو ریختن و پاشیده شدن برگ از شاخه

جمله سازی با تحات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 حديث: 2 ابى رحمه اللهقال حدثنى سعد بن عبدالله عن الحسن بن على عن عبيس بن هشام عن سلام الحناط عن ابىعبدالله عليه السلام قال قال من استغفرالله مائه مره حين ينامبات و قد تحات الذنوب كلهاعنه كما يتحات الورق من الشجر و يصبح و ليس عليه ذنب.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران