بیخ پشم

لغت نامه دهخدا

بیخ پشم. [ خ ِ پ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از گوشت گوسفند است. ( انجمن آرا ). کنایه از گوشت. ( آنندراج ) ( رشیدی ). کنایه از گوشت است که بتازی لحم گویند. ( برهان ). گوشت. ( ناظم الاطباء ):
از عالم معاش سه نعمت گزیده اند
روزی نکو و شیره انگور و بیخ پشم.نزاری قهستانی ( از آنندراج ).این ترکیب را بعض صاحبان لغت نامه ها بمعنی گوشت نوشته اند ولی ترکیبی است بارد و یکبار بمزاح و سهل انگاری در قطعه ای از سیف اسفرنگی آمده است و هیچ وقت بیخ پشم بمعنی گوشت نیامده و لغتی نیست؛ چنانکه خود شاعر هم مجبور از ترجمه آن شده است:
زآتش روز پوست بر تن من
خشک شد چون به عید اضحی گوشت
دور نبود اگر دهی با نان
پاره ای بیخ پشم یعنی گوشت.سیف اسفرنگ ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

کنایه از گوشت گوسفند است ٠ کنایه از گوشت ٠ کنایه از گوشت است که بتازی لحم گویند ٠

جمله سازی با بیخ پشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز خاک محنت و آب نیاز وآتش غم ز گوه فربه و از بیخ پشم و گند بغل

💡 او تمام تلاش خود را برای حل این مسئله پیچیده به کار گرفت اما متوجه شد که تمام محاسباتش بیخ پشم و بی‌معنی بوده است.

💡 وقتی شنیدم که او ادعا می‌کند تمام کتابخانه را در یک روز خوانده است، به خودم گفتم که این حرف‌ها کاملاً بیخ پشم است.

💡 تلاش‌های بیهوده او برای اصلاح این دستگاه خراب، در نهایت هیچ نتیجه‌ای نداشت و باعث شد بفهمد که تمام زحماتش بیخ پشم بوده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران