بی مادر

لغت نامه دهخدا

بی مادر. [ دَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مادر ) که مادر از دست داده باشد. که مادر ندارد. که مادر او مرده باشد. در تداول فارسی زبانان یتیم: یَتم، یُتم؛ بی مادر شدن چهارپای. ( تاج المصادر ). کَلالَة؛ بی مادر و فرزند شدن. ( تاج المصادر ):
دگر کودکانی که بی مادرند
زنانی که بی شوی و بی چادرند.فردوسی.رجوع به مادر و بی پدر و مادر شود.

فرهنگ فارسی

که مادر از دست داده باشد. که مادر ندارد. کسی که مادر او مرده باشد

جمله سازی با بی مادر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حدیث مهر، کجا خواند طفل بی مادر نظام و امن، کجا یافت ملک بی سلطان

💡 تا ابد چون طفل بی مادر به خاک افتاده بود ذوالفقار او نمی برید اگر ناف زمین

💡 حق اگر بندد دری، ده در گشاید در عوض طفل بی مادر ز هر انگشت جوی شیر داشت

💡 وقت حاجت راه روزی خود هویدامی شود طفل بی مادر کند زانگشت جست و جوی شیر

💡 اشک چون از دل جدا شد بر کنار ما نشست طفل بی مادر به پیش هر که آمد خو گرفت

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز