دندان گرفتن

لغت نامه دهخدا

دندان گرفتن. [ دَ گ ِرِ ت َ ] ( مص مرکب ) دندان کشیدن. برکندن دندان و دورکردن او را. ( آنندراج ). رجوع به دندان کشیدن شود.
- دندان گرفتن از کسی؛ کشیدن دندان وی. ریختن دندان او. ( از یادداشت مؤلف ). محروم کردن کسی از دندان:
از آن، دندان ز پیران گردش افلاک می گیرد
که از غفلت همی دارد به پیری لب گزیدن را.صائب ( از آنندراج ).|| گزیدن. گاز گرفتن. گاز زدن. ( یادداشت مؤلف ). زر. عذم. ( تاج المصادر بیهقی ). ازم. ( دهار ).

فرهنگ فارسی

دندان کشیدن. بر کندن دندان و دور کردن او را.

جمله سازی با دندان گرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در گفتگوهای عامیانه و ضرب‌المثلهای فارسی، عبارتِ «خفه خون گرفتن»، که کنایه از ساکت شدن و زبان به دندان گرفتن است در واقع به نام همین بیماری قدیمی «خفقان» (که با نوعی سکوت اجباری و ناراحت‌کننده در بیمار همراه بوده) اشاره دارد

💡 گوش ازو دندان ازو لیک ای عمو گوش را دندان گرفتن نیست ازو

فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز