لغت نامه دهخدا
بی صدا. [ ص َ / ص ِ ] ( ص مرکب ) بی آواز. ساکت. ( ناظم الاطباء ). خاموش. آرام. بی هیاهو. رجوع به صدا شود.
- بی صدا شدن؛ ساکت شدن. ( ناظم الاطباء ). خاموش ماندن.
بی صدا. [ ص َ / ص ِ ] ( ص مرکب ) بی آواز. ساکت. ( ناظم الاطباء ). خاموش. آرام. بی هیاهو. رجوع به صدا شود.
- بی صدا شدن؛ ساکت شدن. ( ناظم الاطباء ). خاموش ماندن.
( صفت ) ۱ - بی آواز. ۲ - ساکت. یا حرف بی صدا. حرف صامت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نوید وصل فارغ می کند از ناله عاشق را جرس را چون گره از دل گشاید بی صدا گردد
💡 در این روش نباید کلمات را با تلفظ بی صدا و حرکت زبان خواند فقط با نگاه به کلمات از آنها عبور کرد
💡 تسکین نداد گریه ما را شب وصال از سنگ سرمه آب روان بی صدا نشد
💡 از زمان انتشار تا نوامبر ۲۰۱۴، این بازی در مجموع بیش از ۱۰۰ میلیون بار دانلود شده است. در سال ٢٠١٨ دریافت به روز رسانی برای این بازی از سمت شرکت راویو قطع شد. از دسامبر ٢٠١٩ نیز این بازی از فروشگاه اپ استور و گوگل پلی بی صدا حذف شد.
💡 اگر چه سنگ را در ناله آرد بار درد من فتد چون سیل اگر بر کوه راهم بی صدا باشم
💡 بی صدا فیلمی سینمایی به نویسندگی تهیهکنندگی و کارگردانی حسین شهابی ساخته شده در سال ۱۳۹۵ است.