بی خطری

لغت نامه دهخدا

بی خطری. [ خ َ طَ ] ( حامص مرکب ) بی بیمی. بدون مخاطره. || بی ارزشی. بی ارجی. بی قدری:
ترا فضیلت بر خویشتن توانم داد
ولیک فضلت نامردمی است و بی خطری.آغاجی.رجوع به معانی خطر شود. || بی مشقتی. بی رنجی.بی زحمتی.

فرهنگ فارسی

بی بیمی ٠ بدون مخاطره ٠ یا بی ارزشی ٠ بی ارجی ٠

جمله سازی با بی خطری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی خطری و اثربخش بودن مصرف بوسپیرون در افراد زیر ۱۸ سال مشخص نشده است. این دارو در کودکان ۶ تا ۱۷ ساله مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر به کار برده شده است و عوارض جانبی غیرمعمول نداشته است. با این حال مصرف مقادیر ۷٫۵ تا ۳۰ میلی‌گرم از این دارو به صورت دو بار در روز، اثری بیش از دارونما نداشته است.

💡 ای بنده ره شوق ملک بی خطری نیست از جان قدمی ساز که به زین سفری نیست

💡 در شراب، تارتارات‌ها رسوبات بلوری بی خطری را تشکیل می‌دهند که طی تخمیر و با گذشت زمان از شراب جدا می‌شوند. بخش اصلی این رسوب، بی تارتارات پتاسیم است.

💡 ارباب جهد بی خطری نیست کام دل طالبان به کام نهنگ است

💡 تا توان بی خطری بار به منزل بردن توشهٔ ره ز توکّلت علی الله کردیم

💡 بی محل باشم لیکن نه بدین بی محلی بی خطر باشم لیکن نه بدین بی خطری

فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز