لغت نامه دهخدا
بستنی فروش. [ ب َ ت َ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروشنده بستنی.
بستنی فروش. [ ب َ ت َ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروشنده بستنی.
فروشنده بستنی ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اکبر ملایری در سال ۱۸۶۸ میلادی در روستایی در ملایر به دنیا آمد. اکبر پیش از بستنی فروشی مشاغل متعددی را آزمود. مدتی شکر و چای از تهران به شهرهای شمالی میبرد و از آنجا هیزم به تهران میآورد تا بتواند روزگارش را بگذراند.
💡 البته زیاد به ما دستور نمی داد. از همان اول، اجازه می داد که خودمان از موضوع سر دربیاوریم. همیشه در مورد قبول مسوولیت شخصی تاکید می کرد. هر شب با چماق بالای سرمان نمی ایستاد تا تکالیف مدرسه مان را انجام دهیم؛ ما فقط باید به موقع و با تکالیف انجام شده مان جلوی اش حاضر می شدیم. وقتی این کار را انجام می دادیم، از ما تقدیر می کرد. اگر در مدرسه نمره های خوبی می گرفتیم، ما را به بستنی فروشی پرینگز می برد و در آن جا اجازه داشتیم تکه های بزرگ موز با شش اسکوپ بستنی و همه ی مخلفات بگیریم! بارها، خواهر و برادرهای من در مدرسه نمره های خوبی نگرفتند و بنابراین اجازه نداشتند که با ما به فروشگاه بیایند. بیرون رفتن همراه پدر، برای مان خیلی مهم بود؛ بنابراین تمام تلاش مان را می کردیم که بتوانیم برویم.