بزم افروز

لغت نامه دهخدا

بزم افروز. [ ب َ اَ ] ( نف مرکب ) افروزنده بزم. روشنی ده بزم. مجلس افروز:
شمعهای بساط بزم افروز
همه یاقوت ساز و عنبرسوز.نظامی.او همه شب به باده بزم افروز
عاملانش بکار خود همه روز.نظامی.در چنین روزهای بزم افروز
عیش سازد بگنبدی هر روز.نظامی.بتانی دید بزم افروزو دلبند
بروشن روی خسرو آرزومند.نظامی.

فرهنگ فارسی

افروزنده بزم روشنی ده بزم.

جمله سازی با بزم افروز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گل جمال تو شد تا چراغ بزم افروز چو لاله نیست دلی کز غمت در آتش نیست

💡 بلبل دلسوز بین از ناله ی ما در خروش شمع بزم افروز بین از آتش ما در گداز

💡 می دهد خاکستر پروانه سامان بال و پر تا کدامین شمع امشب باز بزم افروز شد

💡 بمان با بخت عالی رای رزم آرای در میدان بمان با دولت پیروز بزم افروز در گلشن

💡 شمع کو راست است و بزم افروز تا دم مردنش همه سوز است

💡 به بزم افروزی رنگین چراغی که از گل انجمن را کرد باغی

مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز