لغت نامه دهخدا
برچی. [ ب َ ] ( اِ ) نیزه کوچک. ( ناظم الاطباء ). برچق. برچخ. برچه. زوبین.
برچی. [ ب َ ] ( اِ ) نیزه کوچک. ( ناظم الاطباء ). برچق. برچخ. برچه. زوبین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حمله انتحاری حدود ساعت ۱۶ روز چهارشنبه ۲۴ مرداد/اسد در کلاس درس یک آموزشگاه خصوصی به نام «مهدی موعود» که در منطقه دشت برچی واقع شدهاست رخ داد. طبق آمار منتشر شده آمار کشتههای این حمله بیش از ۴۸ تن و آمار زخمیهای این حمله ۶۷ تن گزارش شدهاست که اکثریت آنان را نوجوان و کودکان هزاره که برای آمادگی کنکور در این کلاسها شرکت داشتهاند تشکیل میدهد.
💡 حمله ۱۶ حوت ۱۳۹۷ کابل حمله راکتی بود که روز ۱۶ حوت/اسفند ۱۳۹۷ در مراسمی که به بزرگداشت عبدالعلی مزاری در مصلی مزاری واقع در دشت برچی کابل که مردم عادی و چهرههای سیاسی در این مراسم حضور داشتند، رخ داد. در این حمله راکتی دستکم ۱۱ تن کشته و ۹۵ تن زخمی شدند. قربانیان این حمله از مردمان هزاره بودند که در این مراسم حضور یافته بودند.
💡 دشتبرچی یکی از مناطق کابل است که بیشترین رشد جمعیت را در خود داشتهاست. جمعیت دشتبرچی در سال ۲۰۰۲ نزدیک به ۲۰۰۰۰۰ نفر بودهاست، سازمان پزشکانبدونمرز جمعیت برچی را در حال حاضر (۲۰۱۸) بیش از ۱ میلیون ۵۰۰ هزار نفر تخمین میزند. دلیل رشد سریع جمعیت این منطقه بازگشت مهاجرین افغانستان از ایران و پاکستان و همچنین مهاجرت داخلی در افغانستان از روستاها به پایتخت است.
💡 تعداد زیادی از جمعیت جغتو به شهرهای بزرگ افغانستان و کشورهای دیگر مهاجرت کردهاند. در کابل بیشتر آنها مقیم دشت برچی، کارته سخی، چهارقلعه، قلعه شاده، یا پل سوخته میباشد. در پاکستان اکثر آنها در مقیم شهر کویته پاکستان هستند و در ایران بیشتر مهاجران جغتو مقیم تهران، اصفهان و قم میباشند.