بدک

لغت نامه دهخدا

بدک.[ ب ُ دَ ] ( اِ ) مرغ سلیمان. هدهد. ( برهان قاطع ) ( ازناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). و رجوع به بدبدک شود.
بدک. [ ب َ دَ ] ( ص مصغر ) مصغر بد، اغلب در نفی بکار رود: بدک نیست؛ پر بد نیست. خوب است. تو هم بدک نیستی. ( از یادداشتهای مؤلف ).
بدک. [ ] ( اِ ) هبو. هوو. وسنی. بنانج. بنانجه. نباخ. نباج. آموسنی. ضره. ( یادداشت مؤلف ): زن گفت یا قاضی اگر نفقه کم دهد روا دارم و اگر برگ خانه نکند روا دارم و کذا فی الضرب و الشتم و الحبس ولیکن نگر تا بر سر من بدک نگیرند. ( تفسیر سوره یوسف، کتابخانه ملی رشت از یادداشت مؤلف ).
بدک. [ ب َ دَ ] ( اِخ ) دهی از بخش مرکزی شهرستان بندرعباس است که 190 تن سکنه دارد. محصول آن خرما و غلات است. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

دهی از بخش کرکزی شهرستان بندر عباس است.

جمله سازی با بدک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زی بدک، روستایی از توابع بخش بنت شهرستان نیک‌شهر در استان سیستان و بلوچستان ایران است.

💡 چه بدکان نکردی به آل رسول (ص) که بیزار شد از تو شوی بتول (س)

💡 بیخبر بدکین چه جای خوف جاست میندانست او که این جای بلاست

💡 کنی نیکی از کشت بدکی درو نبرده است گندم کس از کشت جو

💡 حسن بدکان نشست، عشق پدیدار شد حسن فروشنده گشت، عشق خریدار شد

💡 از پس سالی بدکان کرد روی تا مگر آن دکه کند رفت و روی

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز