بجود

لغت نامه دهخدا

بجود. [ ب ُ ] ( ع مص ) مقیم گردیدن. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). اقامت کردن بجایی. ( از اقرب الموارد ). مقیم شدن بجایی. ( تاج المصادر بیهقی ). || لازم گرفتن شتر چراگاه را. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

مقیم گردیدن اقامت کردن بجایی.

جمله سازی با بجود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز بخت رنج تو هر روز کم نشاط تو بیش بجود نام تو هر روز بیش و مالت کم

💡 نه جز بجود شتابی نه جز بدین کوشی نه جز بفضل گرایی نه جز بحق نگری

💡 همه سرمایه خورشید، بجود تو سپرد کان و، این رسم نپز رفت که نامؤتمنم

💡 بدل دانا تر از لقمان بجود افزون تر از حاتم بثروت غالب از قارون بشوکت برتر از قارن

💡 از ابر و دریا دست و دلش گذشته بجود قیاس هر دو بکن تا یقین بدانی این

💡 مساءله 4 - اگر جنايتى برمفصل فك پائين كسى وارد آيد بطوريكه ديگر نتواند غذا را بجود، حكومت دارد، بعضى همگفته اند ديه دارد.

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز