لغت نامه دهخدا
بانماز. [ ن َ ] ( ص مرکب ) ( از: با + نماز ) نمازخوان. که نماز دارد. که نماز گزارد. آنکه همیشه نماز گزارد. آنکه نمازش هرگز ترک نشود. مقابل بی نماز. || مؤمن. باخدا.
بانماز. [ ن َ ] ( ص مرکب ) ( از: با + نماز ) نمازخوان. که نماز دارد. که نماز گزارد. آنکه همیشه نماز گزارد. آنکه نمازش هرگز ترک نشود. مقابل بی نماز. || مؤمن. باخدا.
نماز خوان که نماز دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هيچ نمازى نيست مگر اينكه چون وقت آن فرا مى رسد فرشته اى در پيش روى مردمان ندامى كند: اى مردم ! برخيزيد به سوى آتشى كه بر پشت خودافروخته ايد، تا آن را بانماز خويش خاموش كنيد.
💡 سجده آرد پیش ایشان بانماز و بینماز پیش ایشان سبز گردد شوره خاک و سبزه زار