بازگذار

لغت نامه دهخدا

بازگذار. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) برگشت. ( ناظم الاطباء ). بازآینده. ( فرهنگ شعوری ج 1 ص 161 ). || ( ص ) شایسته. مناسب. لایق. ( ناظم الاطباء ). موافق. مناسب. ( فرهنگ شعوری ج 1 ص 161 ).

فرهنگ فارسی

برگشت و بازاینده

جمله سازی با بازگذار

💡 و گفت: اگر توانی که کار خود به خدای بازگذاری بهتر از آنکه به حیله تدبیر مشغول شوی.

💡 و گفت: نگر تا از بهر او با هیچ آفریده خصومت نکنی که آنگاه دعوی کرده باشی کو تو آن توی و تو آن خود نیستی ترا خداوندی است شغل خویش بدو بازگذار تا خود خصمی ملک خویش او کند.

💡 تا چند به خود کنی تصرّف در خویش گر کار بدو بازگذاری برهی

💡 این تانک نیز از بازگذار اتوماتیک و خشاب گلوله برخوردار است ولی نوع خشاب گلوله‌ها با سیستم چرخ و فلکی تانک‌های پیشین تفاوت‌هایی دارد در سیستم جدید، خشاب دایره‌ای شکل مهمات در پشت سر خدمه قرار دارد و سر گلوله‌ها به طرف بالا قرار گرفته‌اند و در این نسخه پوکه و مهمات سرهم است در حالی که در توپ ۱۲۵ م م ۲ ای ۴۶ مهمات از خرج پرتاب جدا بوده.

💡 این ملک به مالک گدا بازگذار خود را به تو تسلیم و رضا بازگذار

💡 در پس پرده شد و گفت مرا از سر خشم هرزه زین بیش مگو کار به من بازگذار

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز