لغت نامه دهخدا
بازبرده. [ ب ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) عقب برده. واپس برده. پس برده و جز اینها. و گاه نیز بمعنی برده است. و رجوع به بازبردن شود:
اول دل بازبرده پس ده
ا دست بدارمت ز فتراک.سعدی ( ترجیعات ).
بازبرده. [ ب ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) عقب برده. واپس برده. پس برده و جز اینها. و گاه نیز بمعنی برده است. و رجوع به بازبردن شود:
اول دل بازبرده پس ده
ا دست بدارمت ز فتراک.سعدی ( ترجیعات ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امّا اين شما هستيد كه يكديگر را به قتل مى رسانيد و جمعى از خودتان را از سرزمينشان (آواره و) بيرون مى كنيد و بر عليه آنان، به گناه وتجاوز همديگر را پشتيبانى مى كنيد. ولى اگر همانان به صورت اسيران نزد شما آيند، بازخريدشان مى كنيد (تا آزادشان سازيد) در حالى كه (نه تنها كشتن، بلكه ) بيرون راندن آنها (نيز) بر شما حرام بود. آيا به بعضى از دستورات كتاب آسمانى ايمان مى آوريد وبه برخى ديگر كافر مى شويد؟ پس جزاى هر كس از شما كه اين عمل را انجام دهد، جز رسوايى در اين جهان، چيزى نخواهد بود و روز قيامت به سخت ترين عذاب بازبرده شوند و خداوند از آنچه انجام مى دهيد، غافل نيست.