یل اوبار
لغت نامه دهخدا
یل اوبار. [ ی َ اَ / اُو ] ( نف مرکب ) ( از: یل + اوبار، ماده مضارع اوباریدن یا اوباشتن به معنی بلعیدن و افکندن ) یل شکار. یل افکن. که پهلوانان را بر زمین زند و شکست دهد. و در اینجا به مناسبت «نهنگ » و تشبیه «سنان »بدان به کام فروبرنده یل. بلعنده یل:
سر خنجرش ابر خونخوار بود
سنانش نهنگ یل اوبار بود.اسدی.
فرهنگ فارسی
از یل اوبار ماده مضارع اوباریدن یا اوباشتن به معنی بلعیدن و افکندن یل شکار
جمله سازی با یل اوبار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 من آنکسمکه به فردوس روی او دیدم ز تار زلف بسی مارهای جان اوبار
💡 سواری چون علی باید که تا یک قبضه آهن را نماید ذوالفقاری اژدها اوبار و ضیغم در
💡 تو می زنی نفس و خود شمار آن نکنی که هست هر نفست اژدهای عمر اوبار
💡 دریاچههای ماندورا در واحه قبر عون در بخش شرقی بیابان اوباری قرار دارند.
💡 فلک فرعون و گیتی مصر و این...بگان جادو منم موسی به معجز خامه سحر اوبار ثعبانی
💡 عاد نام قومی است بنا به گفتهٔ قرآن که پیامبری به نام هود بر آنها فرستاده شد ولی بر اثر ایمان نیاوردن به او و خدا، با عذاب الهی نابود شدند. برخی «عاد» را شهر مدفونشدهای به نام اوبار در عمان یکسان میدانند.