گستاخ زبان

لغت نامه دهخدا

گستاخ زبان. [ گ ُ زَ ] ( ص مرکب ) آنکه در گفتار جسور و بی باک باشد. گستاخ سخن. گستاخ گوی. رجوع به گستاخ گوی و گستاخ سخن شود.

فرهنگ فارسی

آنکه در سخن جسور باشد گستاخ گوی.

جمله سازی با گستاخ زبان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دگر ز دیده گستاخ ما چه سرزده است؟ که تلختر ز نگه حرف بر زبان داری

💡 چگونه نام تو آریم بر زبان گستاخ که یاد تو نتوان کرد در نهان گستاخ

💡 نگه کرد دربان برآراست جنگ زبان کرد گستاخ و دل کرد تنگ

💡 ذبیح‌الله صفا می‌نویسد: «تمدن اسلامی به درجه‌ای از عظمت و در مرتبتی از کمال و پهناوری است که آگهی از همه ابواب و احاطه بر همه انحاء آن به واقع دشوار است و اگر کسی یافته شود که درصدد این ادعا برآید باید به قلت اطلاع و گستاخی وی حکم کرد. مهم‌ترین عنصر از عناصر این تمدن، علوم شرعی و عقلی و ادبی آن است که به زبان‌های عربی و فارسی تألیف و تدوین شده‌است»

💡 هر دم به زبان چه آری این نام گستاخ چرا شماری این نام

💡 چون نپیچاند به افسون دست گستاخ مرا؟ زلف طراری که بتواند زبان شانه نیست

آشفته یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز