لغت نامه دهخدا
کیهان خدای. [ ک َ / ک ِ خ ُ ] ( اِخ ) خدای کیهان. خدای جهان. خداوند عالم:
چو نیکی نمایدْت کیهان خدای
تو با هر کسی نیز نیکی نمای.فردوسی.چنین پنج هفته خروشان به پای
همی بود در پیش کیهان خدای.فردوسی.
کیهان خدای. [ ک َ / ک ِ خ ُ ] ( اِخ ) خدای کیهان. خدای جهان. خداوند عالم:
چو نیکی نمایدْت کیهان خدای
تو با هر کسی نیز نیکی نمای.فردوسی.چنین پنج هفته خروشان به پای
همی بود در پیش کیهان خدای.فردوسی.
خدای کیهان ٠ خدای کیهان ٠ خدای جهان ٠ خداوند عالم ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با آغاز دورهٔ آنتیوخوس چهارم، سلوکیان حکومت خود را با سلطنت کیهانی زئوس مرتبط میدانستند، که همچنین میتواند با خدایان آسمانی غیر یونانی نیز تطبیق دادهشود.
💡 کیهان خدای را بزمین کارها بسی است چونش خراب و پست و نگون بی سبب کند
💡 خسرو کیوان خدیو اوست که کیهان خدای منت ایجاد او بر سر انسان نهاد
💡 مکن قیاس و بیندیش و هوشدار و بدانک عظیم بار خدایی است خالق کیهان
💡 فرعون، بهواسطهی این پیوندها، حافظ نظام عدالتی بود که نظم کیهانی را بازتاب میداد. همچنین او، به شکلی حیاتی، شخصیتی بود که با خدایان همکاری میکرد تا مطمئن شود که نیل هر سال سیلابهای پر گلولای سالانه را، که درهی نیل را برای تامین نیازهای کشور بزرگ مصر بهاندازهی کافی حاصلخیز میکردند، همراه میآورد.