کوتاه زبان

لغت نامه دهخدا

کوتاه زبان. [ زَ ] ( ص مرکب ) کسی که در سخن گفتن عاجز باشد. آنکه گفتارش فصیح نباشد. کوته زبان. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کوته زبان شود. || آنکه به علت نداشتن حق، دعوی نتواند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || کم سخن. آنکه دراززبان نباشد. و رجوع به کوتاه زبانی شود.

فرهنگ فارسی

کسی که در سخن گفتن عاجز باشد آنکه گفتارش فصیح نباشد.

جمله سازی با کوتاه زبان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از زبان من مکن کوتاه ذکر توبه را سبز برگ سوسنم از آب استغفار کن

💡 زبان ز مدحت این دولت ار کنم کوتاه شود زبان جهانی به نقص بنده دراز

💡 وصف او از خامه کوتاه زبان ناید که هست عاجز از اوصاف او فواره با طی اللسان

💡 الهی تو منزلی و دوستان تو در راه پس نه دل عذر خواه است و نه زبان کوتاه. آفریدی ما را رایگان و روزی دادی ما را رایگان بیامُرز ما را رایگان که تو خدایی نه بازارگان.

💡 سازه‌های داستان کوتاه، عناصری از آن هستند که حتماً باید در داستان وجود داشته باشند. به زبان دیگر، ارکان اصلی داستان که وجودشان ضروری است را عناصر داستان یا سازه‌های داستان کوتاه می‌نامیم.

💡 جایزهٔ ادبی صادق هدایت که توسط بنیاد صادق هدایت برگزار می‌شود سالانه تندیس هدایت را برای داستان برتر به یک اثر داستانی کوتاه و به زبان فارسی اعطا می‌کند.

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز