لغت نامه دهخدا
کمنداندازی. [ ک َ م َ اَ ] ( حامص مرکب ) کمند انداختن از دست و ترک دادن آن را. ( آنندراج ). عمل کمندانداز:
صید مطلب نکند جز به کمنداندازی
هر که قطع نظر از عالم اسباب کند.مخلص کاشی ( از آنندراج ).و رجوع به کمندانداز شود.
کمنداندازی. [ ک َ م َ اَ ] ( حامص مرکب ) کمند انداختن از دست و ترک دادن آن را. ( آنندراج ). عمل کمندانداز:
صید مطلب نکند جز به کمنداندازی
هر که قطع نظر از عالم اسباب کند.مخلص کاشی ( از آنندراج ).و رجوع به کمندانداز شود.
( مصدر ) عمل کمند انداز: ( صید مطلب نکند جز بکمند اندازی هر که قطع نظر از عالم اسباب کند ) ٠ ( مخلص کاشی ) کم نظیر ۱ ٠ - کم مانند کم مثل ۲ ٠ - بی مانند بی مثل ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نقوش موجود و خصوصیت کمند اندازی ساگارتیان دلیلی بر حضور آنان در قُهستان میباشد. عنایت به وجود نقوش خورشید، کلاغ، عقرب و ماری که زهر در جام میریزد می توان احتمال داد که ساگارتیان از نظر اعتقادی پیرو آئین مهر بودهاند.(لباف خانیکی، 1373، ص82-83|تاریخ=1373)[نیازمند منبع]
💡 عرفی آن زلف سیاه است کمندی که مراست مانده چین بر سر چین خم اندازی هست
💡 مشو آهوی دام هر کس آن به کاندرین صحرا کمند همت اندازی و صید عزت اندوزی