چهار وادار

لغت نامه دهخدا

چهاروادار. [ چ َ / چ ِ هارْ ] ( نف مرکب ) چاروادار که چهارپا به کرایه دهد. مکاری. کرایه کش. خربنده. آنکه اسب و خرو استر و قاطر و یابو به کرایه دهد. ستوربان. خرکچی. در تداول گناباد خراسان هم کسانی که چهارپا را به کرایه میدهند چهاروادار میگویند: و قصه داد وی دیوانه و چهاروادار و سقا را نیز فرمودند. ( انیس الطالبین ص 219 ). گفتند این دیوانه را چهاروادار میگویند. ( انیس الطالبین ص 217 ). رجوع به چاروادار شود.

فرهنگ فارسی

چارودار که چهار پا بکرایه دهد. مکاری. کرایه کش. خربنده.

جمله سازی با چهار وادار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 كلمه (ام ) در آيه شريفه منقطعه است، كه معناى (بلكه ) را مى دهد و كلمه (من )مبتدايى است كه خبرش حذف شده، همچنان كه شق ديگر ترديد نيز حذف شده است. واستفهام در آيه تقريرى است كه شنونده را وادار مى كند كه به حق اقرار كند و تقديرآيه بطورى كه سياق بر آن دلالت دارد اين است كه:(بل امن خلق السموات و الارض... خير اما يشركون ). و در چهار آيه بعد هم مطلب ازاين قرار است.

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز