پیچ پیچی کردن

لغت نامه دهخدا

پیچ پیچی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ول خرجی کردن. دست بباد بودن:
پیچ پیچی مکن و سیم بکس بازمده
نرخ ارزان کن و در میخ درآویز ازار.سوزنی.و محتمل است بمعنی دندان گردی و گران گازی و گران فروشی هم باشد.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) سختگیری در معامله کردن دندان گردی کردن: پیچ پیچی مکن و سیم بکس باز مده. نرخ ارزان کن و در میخ در آویز ازار. ( سوزنی )

جمله سازی با پیچ پیچی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ره صد پیچ پیچی اوفتاد او همه میجست هیچی اوفتاد

💡 چو بر پایی طلسمی پیچ پیچی چو افتادی شکستی هیچ هیچی

💡 جوانمردا تو چندین پیچ پیچی چگونه می‌بری چون هیچ هیچی

💡 چراگفتی چو مویی هیچ هیچی چو مویت تا کی آخر پیچ پیچی

💡 شاه چون دید پیچ پیچی او چاره‌گر شد ز بد بسیچی او

💡 که تا ننهد ز سر آن پیچ پیچی نیابد راه در سوراخ هیچی

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز