لغت نامه دهخدا
پیوسته دامان. [ پ َ / پ ِ وَ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) متصل دامان. متصل الذیل:
نور است بخت روشنش سردرگریبان تنش
چون سایه اندر دامنش پیوسته دامان باد هم.خاقانی.
پیوسته دامان. [ پ َ / پ ِ وَ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) متصل دامان. متصل الذیل:
نور است بخت روشنش سردرگریبان تنش
چون سایه اندر دامنش پیوسته دامان باد هم.خاقانی.
( صفت )متصل دامان متصل الذیل: نورست بخت رو شنش سر در گریبان تنش چون سایه اندر دامنش پیوسته دامان بادهم. ( خاقانی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پای پیچیده است در دامان تسلیم و رضا بر سر گنج است ازان پیوسته صائب پای کوه