پی چوب

لغت نامه دهخدا

پی چوب. [ پ َ / پ ِ ] ( اِ مرکب ) پی جوب. قسمی سپیدار. رجوع به پی جوب و رجوع به جنگل شناسی ساعی ج 1 ص 188 شود.

جمله سازی با پی چوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شور سودا در سرش افزون شد از بوی بهار باغبان خوب است بلبل را به چوب گل زند

💡 در و پنجره‌ها از چوب و الوارهایی که از خارج و بعضی هم که در محل خود ساخته‌اند به کار رفته‌است.

💡 چوب خشک از طرب باده جوان گردد و تر باده دارم، چه ضرورت که به حسرت خوشم؟

💡 جداره جنوبی و شرقی داخل اتاقک ورودی (پیش فضا) چوبی و جداره جنوبی در ورودی حرم است.

💡 خود گرفتم هر کسی برداشت چوبی چون کلیم معجزی باری بباید تا شود آن چوب مار