لغت نامه دهخدا
پی ریزی شدن. [ پ َ / پ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) اساس گرفتن. بنیاد یافتن. تأسیس شدن. بنیان گذارده شدن.
پی ریزی شدن. [ پ َ / پ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) اساس گرفتن. بنیاد یافتن. تأسیس شدن. بنیان گذارده شدن.
( مصدر ) اساس گرفتن تاسیس شدن بنیاد یافتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شالودهٔ قوانین زبان سانسکریت کلاسیک در کتاب اشتادهیایی (Aṣṭādhyāyī) پی ریزی شدهاست.
💡 حکمتالله ملاصالحی (زاده 1331 در طالقان) استاد تمام دانشگاه تهران و مدرس مدعو دانشگاه آتن و نخستین پژوهشگری است که مباحث عمیق و دشوار دانش نوظهور «فلسفه باستانشناسی» را در ایران پی ریزی کردهاست.