پی بریدن

لغت نامه دهخدا

پی بریدن. [ پ َ / پ ِ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) عقر. پی زدن. پی کردن. گوشت پاشنه بریدن برای منع در رسیدن و راه رفتن. ( آنندراج ). قطع کردن عصب یا وَترِعرقوب ستور:
ملک فرمود تا خنجر کشیدند
تکاور مر کبش را پی بریدند.نظامی.- پی بریدن از جائی؛ از آنجا رفتن. ترک آنجا گفتن:
ببرم پی از خاک جادوستان
شوم با پسر سوی هندوستان.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) گوشت پاشن. مرکبی رابریدن برای منع راه رفتن قطع کردن عصب یاوتر عرقوب ستور پی کردن عقر: ملک فرمود تا خنجر کشیدند تکاور مرکبش را پی بریدند. ( خسرو شیرین ) یا پی بریدن از جایی. از آنجا رفتن ترک آن محل گفتن: ببرم پی از خاک جادوستان شوم با پسر سوی هندوستان. ( فردوسی )

جمله سازی با پی بریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای دریغ این دست و ساعد کش به تیغ ساربان خواهد بریدن بی دریغ

💡 بر پایه آمارها، در سراسر جهان، بین ۲۰۰ تا ۵۰۰ میلیون نفر از روش بریدن و سوزاندن جنگل‌ها برای کشاورزی استفاده می‌کنند. که بسیاری از آن مربوط به جنگل‌های آمازون است.

💡 نه بند از پای می‌شاید بریدن نه با این بند می‌شاید پریدن

💡 (دستگاه مخصوص برای بریدن مصالح چوبی انواع چوب) (آبنوس- فوفل- گردو- بقم- عناب-نارنج- کهکم-کبوده)

💡 خزینه گهر ما معانی رنگین بریدن از دو جهان است تیغ جرأت ما

دیشلمه یعنی چه؟
دیشلمه یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز