لغت نامه دهخدا
پهن پا زدن. [ پ ِ هَِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) سرگین ستوران را که برابر آفتاب گسترده باشند برای خشک شدن بپای گردانیدن. || مجازاً ولگردی کردن. رجوع به پِهِن شود.
پهن پا زدن. [ پ ِ هَِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) سرگین ستوران را که برابر آفتاب گسترده باشند برای خشک شدن بپای گردانیدن. || مجازاً ولگردی کردن. رجوع به پِهِن شود.
۱-سرگین ستوران که برابر آفتاب گسترده باشند برای خشک شدن با پا گردانیدن. ۲- بیکار بودن ولگردی کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این رباط در روبهرو با ماهیچه نازکنئی طرفی از زردپی پهن پا و پوست و در پشت با رباط میان استخوانی و در تماس با غضروف پوشاننده استخوان ران در ارتباط است.