لغت نامه دهخدا
پشت و پای. [ پ ُ ت ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) یا رگ پشت و پای. باسلیق. ( زمخشری ).
پشت و پای. [ پ ُ ت ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) یا رگ پشت و پای. باسلیق. ( زمخشری ).
( پشت و پا ی ) ( اسم ) رگ پشت و پای با سلیق.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرو شکن تو مرا پشت و زلف بر مشکن بزن تیغ دلم را، بتیغ غمزه مزن
💡 زمانه کرد چو چوگان خمیده پشت و نژند مراکه گوی زمانه به خم چوگان بود
💡 حضرت دست هاى مبارك خود را به هم مى فشرد و كف دست پشت و رو مى نمود و مى فرمود:آرى، به خدا سوگند، تمامى آن ها را قبضه و غصب كرده اند.
💡 غافلی از پشت و روی کار صائب ورنه نیست چون گل رعنا خزان و نوبهار از هم جدا
💡 و اگر منظور معاويه از اين مدرك همان معناى صحيح آن بود، چرا ابوذر از دربار اوبيرون مى آمد و در ميان مردم فرياد مى زد: (بشارت دهيد كسانى را كهاموال را رويهم مى انبازند به اينكه روزى با هماناموال پيشانى و پشت و پهلويشان را داغ خواهند كرد)؟.
💡 برحسب جابجایی سر استخوان بازو، در سه حالت دررفتگی به جلو، پشت و پائین اتفاق میافتد، در بیش از ۹۰٪ موارد دررفتگی به جلو*[۵] صورت میگیرد.