ولو شدن
مترادفها
گم شدن، گم گشتن، افتادن
متضادها
یافت شدن
لغت نامه دهخدا
ولو شدن. [ وِ ل َ / لُو ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پاشیده شدن.پراکنده شدن. متفرق شدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || نقش بر زمین شدن: فلان روی زمین ولو شد.
فرهنگ معین
(وِ. شُ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) ۱ - پخش و پلا شدن. ۲ - نقش بر زمین شدن.
فرهنگ فارسی
(مصدر ) ۱- متفرق شدن پخش و پلا شدن. ۲- نقش بر زمین شدن: (( فلان کس از پله ها که افتاد روی زمین ولو شد. ) )
ویکی واژه
(عا.)
پخش و پلا شدن.
نقش بر زمین شدن.
جمله سازی با ولو شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 كسى كه 998 مرتبه بگويد (الحفيظ) از هر خوف و هراسى ايمن مى گردد ولو در موضعخطرناك برود، و اين اسم مبارك امان است از غرق شدن، و گوينده او هميشه محفوظ است ودعاى او زود اجابت مى گردد.(570)