فرهنگ معین
(وَ. زَ دِ ) (ص مف. ) (عا. ) وق زده، ۱ - چشم بی حالت و بیرون پریده. ۲ - جای ساکت و خاموش. ۳ - سرد، بدون گرما.
(وَ. زَ دِ ) (ص مف. ) (عا. ) وق زده، ۱ - چشم بی حالت و بیرون پریده. ۲ - جای ساکت و خاموش. ۳ - سرد، بدون گرما.
(صفت ) چشم بی حالت وورقلمبیده و بیرون جسته ومات.
(عا.)
وق زده؛
چشم بی حالت و بیرون پریده.
جای ساکت و خاموش.
سرد، بدون گرما.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل سودا زده در عهد تو بستیم و برین عهدها رفت و نگویی که مرا شیدایی است
💡 از باشگاههایی که در آن رکاب زدهاست میتوان به تیم اونسه و تیم دوچرخهسواری کلمه اشاره کرد.
💡 از باشگاههایی که در آن رکاب زدهاست میتوان به تیم سانوب، تیم لوتوانال–یومبو، و تیم دوچرخهسواری ویتال کونسپت اشاره کرد.
💡 خواب چون آید؟ که شبها بر دل ما تا سحر هر زمان زنجیر زلفش حلقه ای دیگر زده
💡 اندر دهن نفسش، دندانی خرد است ابلیس مر آن را زده هر روز به سوهان