هنرجو ی

لغت نامه دهخدا

هنرجوی. [ هَُ ن َ ] ( نف مرکب ) هنرآموز. هنردوست. جوینده هنر. || دلیر. مبارز:
ز دشمن کی حذر جوید هنرجوی
ز دریا کی بپرهیزد گهرجوی ؟فخرالدین اسعد.

فرهنگ فارسی

( هنرجو ی ) (صفت اسم ) ( نو ) شاگردی که درهنرستان تحصیل میکند.

جمله سازی با هنرجو ی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بودو در سطح رقابت اهمیت زیادی برای توانایی یا سن فرد قائل نمی‌شود. هنرجوی بودو به‌جای درگیر کردن ذهنش برای مسابقه باید به یادگیری مهارت‌ها بپردازد. هیچ نقطه پایانی برای بودو وجود ندارد و مردان و زنان در تمام سنین می‌توانند اقدام به مطالعه و یادگیری بودو بکنند.

💡 هنرجو و همراه همیشگی زنگشاهی، مهبد مکّی در روزگار بیماری و تنهایی کمک های بسیاری چه مادی چه معنوی به استادش کرد.

💡 ماکیاگه کیگو وزنه‌ای است که با یک طناب به دسته‌ای چوبی بسته می‌شود. هنرجو دسته را گرفته و می‌چرخاند تا طناب دور دسته پیچیده شده یا باز شود. با پایین و بالا آمدن طناب و وزنه انتهای آن، قدرت مچ دست افزایش می‌یابد.

💡 امیرحسین رستمی (زاده ۱۲ بهمن ۱۳۵۴) بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر ایرانی است. او به مدت یک دوره هنرجوی کارگاه آزاد بازیگری به مدیریت امین تارخ، در سا‌‌‌‌ل ۱۳۸۲ بوده‌است. وی فعالیت سینمایی خود را در مقام بازیگری از سال ۱۳۸۵ با فیلم فقط چشم‌هاتو ببند آغاز کرد.

💡 هنرستان ملی باله ایران در سال ۱۳۳۴ تأسیس شد و مسئولیت آن بر عهده نژاد احمدزاده بود. این هنرستان آموزش باله را با ۸۰ هنرجو آغاز کرد.

گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز