لغت نامه دهخدا
نیابت گری. [ ب َ گ َ ] ( حامص مرکب ) جانشینی. نایبی. عمل نیابت گر:
نویسم خطی زین نیابت گری
مسجل به امضای پیغمبری.نظامی.
نیابت گری. [ ب َ گ َ ] ( حامص مرکب ) جانشینی. نایبی. عمل نیابت گر:
نویسم خطی زین نیابت گری
مسجل به امضای پیغمبری.نظامی.
جانشینی ٠ نایبی ٠ عمل نیابت گر ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 انتصاب ویتلی توسط نخستوزیر چارلز گری در حوزه اسقفی دوبلین بیشتر یک غافلگیری سیاسی بود. هنری باتورست کهنسال این سمت را رد کرده بود. اداره ویگ [اصلاحطلب] که جدیداً روی کار آمده بود ویتلی را که در هولاند هوز شناختهشده بود و در یک کمیته پارلمانی حضور داشته بهطور مؤثر روی عشریه صحبت میکرد، یک گزینه پذیرفتنی یافتند. در عقب صحنه، توماس هاید ویلیرز به نیابت از دنیس لی مارچانت، برای گمارش وی در این سمت با ویگها در بروگهام چانهزنی گری کرد. این انتصاب در مجلس اعیان نیز به چالش کشیده شد، اما موفقیتی در پینداشت.