لغت نامه دهخدا
نمک انگیز. [ ن َ م َ اَ ] ( نف مرکب ) نمک ریز. که نمک فروپاشد.
- نمک انگیز شدن؛ کنایه از گریان شدن و گریستن:
دیده اوچون نمک انگیز شد
هرکه در او دید نمک ریز شد.نظامی.
نمک انگیز. [ ن َ م َ اَ ] ( نف مرکب ) نمک ریز. که نمک فروپاشد.
- نمک انگیز شدن؛ کنایه از گریان شدن و گریستن:
دیده اوچون نمک انگیز شد
هرکه در او دید نمک ریز شد.نظامی.
نمک ریز ٠ که نمک فرو پاشد ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سیلی خور عشق شورش انگیز خوبان به جراحتش، نمک ریز
💡 آدلمن حدود ۱۰۱۴ مولکول را از هر یک از دنبالههای متفاوت برداشت و همه را در یک لوله آزمایش مشترک قرار داد. برای شروع محاسبات او مقداری آب و نمک و چند مادهٔ دیگر را برای ایجاد شرایطی نزدیک به شرایط موجود در یک سلول به لوله اضافه کرد. همهٔ این موادی که برای رسیدن به جواب مصرف شد در حدود یک پانزدهم قاشق چایخوری فضا اشغال میکردند. بعد از حدود یک ثانیه او جواب مورد نظر را در دست داشت. این مسئله بسیار شگفت انگیز بود که جواب یک مسئلهٔ ریاضی در یک مولکول ذخیره شده بود.