لغت نامه دهخدا
نم دادن. [ ن َ دَ ] ( مص مرکب ) آب کم دادن. ( فرهنگ فارسی معین ). مرطوب کردن. خیس کردن:
سخن را به نم کن به دانش که خاک
نیامد به هم تا ندادیش نم.ناصرخسرو.
نم دادن. [ ن َ دَ ] ( مص مرکب ) آب کم دادن. ( فرهنگ فارسی معین ). مرطوب کردن. خیس کردن:
سخن را به نم کن به دانش که خاک
نیامد به هم تا ندادیش نم.ناصرخسرو.
( مصدر ) آب کم دادن: نمیکنم گله ای لیک ابر رحمت دوست بکشته زار( بکشت زار ) جگرتشنگان ندادنمی. ( حافظ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و بعضى ديگر - مانند فخر رازى - از آنطرف افتاده، و افراط و مبالغه كرده و دراين مقام برآمده اند كه اثبات كنند كلمه (عفو) دلالت بر صدور گناه ندارد، و اين آيهبيش از اين را نمى رساند كه اذن دادن آن حضرت خلاف اولى بود، و اگر نمى داد بهتربود.
💡 یکی از روشهای پایان دادن به اعتراضات به ویژه سراسری (از جمله در اعتراضات سالهای ۱۳۸۸، اعتراضات دی ۱۳۹۶ ایران و اعتراضات آبان ۱۳۹۸ ایران)، قطع نمودن اینترنت به گونه موقت و نیز فیلتر یا مسدود کردن شمار قابل توجهی از تارنماها… ست.