لغت نامه دهخدا
نخ کلاف. [ ن َ خ ِ ک َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نخی که به شکل کلافه تا کرده و پیچیده شده است. مقابل نخ گروهه و نخ عمامه. رجوع به کلاف و کلافه شود.
نخ کلاف. [ ن َ خ ِ ک َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نخی که به شکل کلافه تا کرده و پیچیده شده است. مقابل نخ گروهه و نخ عمامه. رجوع به کلاف و کلافه شود.
نخی که بشکل کلافه یا کرده و پیچیده شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جوانی زد ره و شادم که این موی سفید آخر به پیری شد کلاف رسته یوسف خریدنها
💡 بیا عصمت تماشا کن که از بهر خریداری در این بازار یوسف هم کلاف و ریسمان دارد
💡 در تمامی محورهای عمود بر تیرهای نیمه پیش ساخته، تأمین یکپارچگی سقف به وسیله حداقل یک کلاف بتن مسلح درجا الزامی است.
💡 الا یوسف ببازار است بازآ در خریداران زلیخا نیستی هم با کلافی شو خریدارش
💡 آری چه شقاوتی از آن بالاتر، که کسی جوهر گرانمایه از عالم قدس را صرف تحصیل «خزف پاره ای چند در ظلمتکده دنیا نماید، و یوسف کنعان تجرد را به بهای کلاف پیره زالی فروشد.