لغت نامه دهخدا
ناموس گر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) دعوی دار. اهل ادعا. مدعی:
عیب خرند این دو سه ناموس گر
بی هنر و بر هنر افسوس گر.نظامی.
ناموس گر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) دعوی دار. اهل ادعا. مدعی:
عیب خرند این دو سه ناموس گر
بی هنر و بر هنر افسوس گر.نظامی.
( صفت ) آنکه صاحب ادعاست مدعی: عیب خرنداین دوسه ناموس گر بی هنر و پر هنر افسوس گر. ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وارث تاج ولایت که پس از احمد پاک اوست ناموس جهان داور و باقی همه میش
💡 ای که ناموس شریعت را دری با حربیان ای که اموال فقیران را خوری با اغنیا
💡 شاه گفت قفل اين صندوق را باز كن. ابراهيم (عليه السلام ) فرمود ناموس من در اينصندوق است (و غيرت من قبول نمى كند همسرم را در مجلس نامحرمان ببينم ) و اينك حاضرمتمامى اموالم را بدهم و اين كار را نكنم.
💡 تنها نه دلق خود به می ناب شسته ایم ناموس یک قبیله به این آب شسته ایم
💡 چو گل، سلیم همه پرده گر شود، رسواست کسی که پرده ی ناموس او دریده خدا
💡 ميراث هاى به ناحق از دست رفته از او گريان، و خونهاى به ناحق ريخته از او نالان مىباشند. بر طبق حكم و فتواى او ناموس حرام،حلال تلقى مى شود.