لغت نامه دهخدا
مقاطعه چی. [ م ُ طَ / طِ ع َ / ع ِ ] ( ص مرکب ) مقاطعه گر. مقاطعه کار. پیمان کار. کنترات چی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مقاطعه کار شود.
مقاطعه چی. [ م ُ طَ / طِ ع َ / ع ِ ] ( ص مرکب ) مقاطعه گر. مقاطعه کار. پیمان کار. کنترات چی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مقاطعه کار شود.
مقاطعه گر مقاطعه کار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرداویج در ابتدای امر، هنگام مخالفت با اسفار شیرویه، توهین او به اسلام را بهانهٔ جنگ با او قرار داد ولی مدتی بعد در جنگ جبال، به بیاحترامی لشکریانش به قرآن و مسلمانان وقعی ننهاد و با رویکردی تأییدگرانه رفتار نمود. پس از فتح جبال، مرداویج به خلیفه عباسی نامه نوشت و از او خواست ناحیههایی را که بهدست آورده بود، به مقاطعه بگیرد و این گونه از شورش در نواحی مجاور قلمرو خلافت پیشگیری کند.
💡 جوزف آپتون مینویسد: «در واقع اختلاس تا آنجا ننگ و عار به حساب میآمد که اگر کسی از فرصتهای بهدست آمده برای اختلاس استفاده نمیکرد احمق نامیده میشد.» هانری دالمانی فرانسوی مینویسد: «در ایران مانند دیگر کشورهای قدیمی، مقاطعهکاری که انجام کلیه کارهای ساختمان یک بنا را برعهده بگیرد، غالباً هدفی جز خالی کردن جیب مشتری ندارد.
💡 دولت موظف است ثروتهاى ناشى از ربا، غصب، رشوه، اختلاس، سرقت، قمار، سوءاستفاده از موقوفات، سوء استفاده از مقاطعه كاريها و معاملات دولتى، فروش زمينهاىموات و مباحات اصلى، داير كردن اماكن فساد و ساير موارد غير مشروع را گرفته و بهصاحب حق رد كند و در صورت معلوم نبودن او به بيتالمال بدهد. اين حكم بايد با رسيدگى و تحقيق و ثبوت شرعى به وسيله دولت اجراءشود.
💡 ، بخشی از نور تکیه، به ویژه سکوی وسط، از چراغهای لاله فنری با کاسه بلور که فراشها حمل میکردند، تأمین میشد. تعداد شمعهایی که در تکیه افروخته میشد، به حدی بود که با مقاطعه جمعآوری پیه و گچ شمعهای سوخته و نیمه سوخته، بخشی از مخارج روضه خوانی تأمین میگردید
💡 در قرن هشتم هنگام حکومت ایلخانان مغول املاک شخصی غازان خان سالانه عایدی زیادی داشت و خواجه رشیدالدین فضلالله وزیر نیز املاک مزروعی فراوانی داشت. این فئودالهای بزرگ ولایات را به مقاطعه به حکام محل میسپردند. این حکام روستاییان را با قساوت و سنگدلی وحشیانه استثمار میکردند. بیتیاز پوربها ناظر بر این اوضاع است: