لش خوار

لغت نامه دهخدا

لش خوار. [ ل َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) جیفه خوار. مردارخوار. || ( اِ مرکب ) لاش خوار. لش خور.کرکس. نوعی مرغ بزرگ جثه. رجوع به دال و کرکس شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- آنکه لاشه خورد جیفه خوار. ۲- کرکس.

جمله سازی با لش خوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عشق گو بی عزتم کن، عشق و خواری گفته‌اند عاشقی را مایهٔ بی اعتباری گفته‌اند

💡 حیرانم از سپهر چه حیران؟ که مست نیز محرومم از زمانه، چه محروم؟ خوار هم

💡 خراب چشم خودم وین نه آن می است که چشم شراب خوار مرا میهمان تواند داشت

💡 39 - بزودى خواهيد دانست چه كسى عذاب خوار كننده به سراغش خواهد آمد و مجازات جاودانبر او وارد خواهد شد!.

💡 17 - اما ثمود را هدايت كرديم، ولى آنها نابينائى را بر هدايت ترجيح دادند، لذا صاعقه، آن عذاب خوار كننده، به خاطر اعمالى كه انجام مى دادند آنها را فرو گرفت.

💡 جالب اينكه بعضى از مورخان نقل كرده اند هنگامى كه ابراهيم هاجر واسماعيل شير خوار را در مكه گذاشت، و مى خواست از آنجا باز گردد، هاجر

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز