لغت نامه دهخدا
فش و فش. [ ف ِش ْ ش ُ ف ِ ] ( اِ صوت ) فش فش. حکایت آواز شاشیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). صدای پاشیدن مایعات بر زمین. رجوع به فش فش شود.
فش و فش. [ ف ِش ْ ش ُ ف ِ ] ( اِ صوت ) فش فش. حکایت آواز شاشیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). صدای پاشیدن مایعات بر زمین. رجوع به فش فش شود.
فش فش حکایت آواز شاشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با فش و مسواک زاهد را به کوی خویش دید خنده زد گفتا سری نبود به دستاری مرا
💡 عمامه و فش و ریش است مایه تشویش خوش آن حریف که دین قلندری گیرد
💡 روان کوشکی یکسر از عود خام به زرین فش و بند زرین قوام
💡 نام صوفی مبر که آن دلبر فارغ از فش و ریش و شانه ماست
💡 می توان در پشت بام خود علمها ساختن گر فش و مسواک اسباب مسلمانی بود