فسانه شدن

لغت نامه دهخدا

فسانه شدن. [ ف َ / ف ِ ن َ / ن ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) معروف شدن. شهرت یافتن به صفتی:
که نراژدها شد بچنگش زبون
شده ست او فسانه به روم اندرون.فردوسی.الحق چه فسانه شد غم من
از شر فسانه گوی شروان.خاقانی.شدم فسانه بسرگشتگی وابروی دوست
کشید در خم چوگان خویش چون گویم.حافظ. || کهنه شدن. دیرینه گشتن:
پارش امسال فسانه ست به پیش ما
هم فسانه شود امسالش چون پارش.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

معروف شدن. شهرت یافتن به صفتی.

جمله سازی با فسانه شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز لاف عشق حذرکن فسانه بسیار است چه لازم است‌کسی حرف خون شدن‌گوید

گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز