( فروآمدن ) فروآمدن. [ ف ُ م َ دَ ] ( مص مرکب ) فروافتادن و ریخته شدن خانه و دیوار. ( آنندراج ). پایین آمدن و افتادن:
بسنگ آسیا ماند بگردش
فروآید همی چون سنگ بر سر.ناصرخسرو.کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر
که آب دیده به رویش فرونمی آید.سعدی. || پایین آمدن سر به کنایت از احترام و تعظیم یا سازش و موافقت:
به این هفت هیکل که دارد سپهر
سرم هم فروناید از راه مهر.نظامی. || سازگار شدن.درساختن:
ترا سری است که با ما فرونمی آید
مرا دلی که صبوری از او نمی آید.سعدی.|| ماندن. پیاده شدن. منزل کردن: از جیحون گذر کرد و بر ساحل قطان فروآمد. ( ترجمه تاریخ یمینی ). || فروآمدن به چیزی؛ میل کردن بدان. ( آنندراج ).
( فرو آمدن ) ( فُ. مَ دَ )(مص ل. )۱ - پایین آمدن. ۲ - به منزل کسی وارد شدن.
( فروآمدن ) ۱. پایین آمدن، به زیر آمدن.
۲. اتراق کردن.
( فرو آمدن ) فرو افتادن و ریخته شدن خانه و دیوار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 504- ((كلام ))عبارت است از تعين هوايى كه از درون انسان خارج مى شود (و اينتعين ) با حركت هوا در جايگاهاى خروج هو و عبور ازمراحل حركت به سوى خارج و ظهور از عالم غيب در عالم شهادت متحقق مى شود. (بدينترتيب ) آنچه در ضمير و نهاد گوينده است و باطن مقصد و حقيقت امر او را روشن و آشكارمى نمايد، ايجاد و انشاى كلام توسط متكلم، و فرو آمدن آن از عالم غيب به عالم شهادت؛و از آسمان سر به زمين علن، به سبب حب ذاتى متكلم در مرتبه خفاست،و او ظاهر نمودنآنها را دوست دارد و عاشق آشكار كردنشان است (كلام ) را ايجاد و انشا مى نمايد، تا قدر وشاءنش شناخته شود.
💡 اى عمرو به دروغ افتخار ورزيده، و در خيانت گستاخى مى كنى، من از تبهكاريت، هميشهآگاه بوده و برخى از آنها را بر شمرده، و از برخى ديگر چشم مى پوشيده ام، زيرا درگمراهى فرو رفته اى، درباره ما كه چراغهاى روشن در تاريكى، و پرچمهاى هدايت وراهنمايى و سواران، دلاور، و حمله ور، به دشمنان و پرورده، شده در دامان چنگ مى باشد،براى دوستان، همچون نو بهاران، خرم هستيم، ما جايگاه، نبوت ومحل فرو آمدن علم هستيم.