فراق کشیده
مترادفها
جدا شده، دور شده
متضادها
پیوسته، وصل شده
لغت نامه دهخدا
فراق کشیده. [ف ِ / ف َ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) هجران کشیده. جدایی دیده. تحمل فراق کرده. رجوع به فراق کشیدن شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) هجران کشیده تحمل فراق کرده.
جمله سازی با فراق کشیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مائیم و فراق دیده ای چند بار غم دل کشیده ای چند
💡 زهر ستم چشیدهام، بار الم کشیدهام رنج فراق دیدهام، محنت انتظار هم
💡 به چشم رحم نگر در من کشیده فراق ز روی رافت بین در من رسیده هوان