فراخ جای

مترادف‌ها

جای وسیع، مکان پهناور

متضادها

تنگ، محدود، مضیق

لغت نامه دهخدا

فراخ جای. [ ف َ ] ( اِ مرکب ) جای گشاده: فجرةالوادی؛ فراخ جای رودبار که آب روان گردد بسوی آن. ( منتهی الارب ). رجوع به فجرةالوادی شود.

فرهنگ فارسی

( فراخ جا ی ) ( صفت ) جای گشاده محل وسیع.

جمله سازی با فراخ جای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جست جایی فراخ و ساز بلند ایمن از گرمی و گداز و گزند

💡 سینهٔ خویش کن فراخ و سترگ وندر آن جای ده دلی هنری

💡 وین نیز هم از غایت لطفست که خواست تا بر دل ما تنگ کند جای فراخ

💡 نه جای ماست سرای پر از کدورت و غم رویم تا بطرب جای با صفای فراخ

💡 نه یک کشور در این دیرینه کاخ است بود جایی دگر، عالم فراخ است

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران