لغت نامه دهخدا
عرق کشی. [ ع َ رَ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) عمل عرق کش. رجوع به عرق شود. || ( اِمرکب ) جای عرق کشیدن. محلی که در آنجا عرق گیرند.
عرق کشی. [ ع َ رَ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) عمل عرق کش. رجوع به عرق شود. || ( اِمرکب ) جای عرق کشیدن. محلی که در آنجا عرق گیرند.
عمل عرق کش جای عرق کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خیال غربت وهم و ظن، مپسند دوریت از وطن عرقست حاصل علم و فنکه خمار یاد عدم کشی
💡 بار وفا دمی که شود طاقت آزما غیر از عرق دگر چه به دوش حیا کشی