لغت نامه دهخدا
سرمه به گلو کشیدن. [ س ُ م َ / م ِ ب ِ گ ُ / گ َک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از گنگ شدن، چون سرمه بارد یابس است گویند که از کثرت خوردن آن آواز بند می شود. ( آنندراج ) ( غیاث ). رجوع به سرمه خوردن شود.
سرمه به گلو کشیدن. [ س ُ م َ / م ِ ب ِ گ ُ / گ َک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از گنگ شدن، چون سرمه بارد یابس است گویند که از کثرت خوردن آن آواز بند می شود. ( آنندراج ) ( غیاث ). رجوع به سرمه خوردن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن لحظه راز داری عشقت مسلم است کز گرد خویش سرمه به کام جرس کنی
💡 چشم عبرت ز پریشانی حالم روشن هیچکس سرمه به کیفیت این گرد نبیخت
💡 به بزم می، صفتی بهتر از خموشی نیست چو لاله سرمه به پیمانه ی شراب انداز
💡 میکشیدند ملایک همه چون سرمه به چشم هر غباری که ترا از سم توسن برخاست
💡 دهد سیاهی آن را چو گرد سرمه به باد زند چو بر صف مژگان، سرشک صف شکنم